دست نیافتنی!

گاهی که چشم باز می کنم وبه یاد می اورم که در کنارم

نیستی، تمام دلهره می شوم..

گاهی که فکر می کنم در این دنیا چقدر بی توام،

لبریز ازبی قراری ودلشوره می شوم..

کاش روزی که قصد رفتن داشتی یک بار،تنها یک بار چشم می

گشودی و می گفتی چه کنم بی تودر این زیستن بی رحم..

چگونه تاب بیاورم این همه دوری و تنهایی از تو را؟

آه که چه تلخ است لحظه ای که با تمام وجودمی طلبی

تنهایک کلام،یک نگاه،یک تبسم مهربانت را

..اما..جزاشک های داغ،جز حسرتی سوزنده،

جزطاقتی برای رسیدن به او هیچ نیست.

در آغوش مهربانی چون خودت آسوده باشی نازنیم.

دعایم کن که سخت دلتنگ ومحتاج توام،

ای به راستی دست نیافتنی.

[ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 16:15 ] [ Velvet ] [ ]

زندگی یعنی...

زندگی یعنی همین امروز همین حالا

یعنی در آغوشت تا همیشه تا فردا

زندگی یعنی نگاه تو

کوک کردن قلبم با صدای تو

دل دادن به آهنگ دل پاکت

سرور و عشق در فضایی ساکت

زندگی یعنی همین دم

که از دلتنگم

می دانی

از این حسم عشق را می خوانی

زندگی یعنی داشتن قلب پرستو

در این وادی پست و ناهنجار تو در تو


[ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 ] [ 14:22 ] [ Velvet ] [ ]

برای تو ...


برای تو هیــــچ پیامی ندارم
دلتنـــــگیم نه در کلامی میگنجد، نه در پیـــــامی!اینجا زنــــــی در انتظارت نیست...هیـــــاهوی نبودنت از من مـــــــرد ساخت ...

[ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 ] [ 14:2 ] [ Velvet ] [ ]

بارانی

مریم بارانی احمد را برداشت یکدفعه ازجییبش یک فندک افتاد

به فندک نگاه  کرد فندک زنانه بود صدای پای احمد آمد

مریم بارانی را سریع سرجایش گذاشت احمد لباسهایش

را پوشید وبارانی را برتن کرد.

صدای زنگ درآمد احمد گفت:دیرم شده باید برم رفت و

ترک موتور دوستش نشست مریم مانتو وروسریش را

پوشید وماشینی دربست گرفت وبه دنبال احمد رفت

احمد چشمش به زنی شیک پوش بود مریم دلش

هری ریخت.

احمد با سرعت کیف زن را قاپید و زن جیغ کشان

به دنبال کیفش دوید.

[ پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 12:14 ] [ Velvet ] [ ]

دخترک برگشت
چه بزرگ شده بود
پرسیدم : پس کبریتهایت کو ؟
پوزخندی زد .
گونه اش آتش بود ، سرخ ، زرد ...
.........
 
گفتم : می خواهم امشب
با کبریتهای تو ، این سرزمین را به آتش بکشم !
دخترک نگاهی انداخت ، تنم لرزید ...
گفت : کبریت هایم را نخریدند
سالهاست تن می فروشم ...
 

[ یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 ] [ 18:47 ] [ Velvet ] [ ]

بیایید اینبار که میخواهیم به گدایی کمک کنیم...

پول را از بالا برایش نیندازیم...

کمی خم شویم...

به رویش لبخندی بزنیم...

هرچه باشد او هم انسان است...

محبت کردن که شاه و گدا نمیشناسد...


[ یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 ] [ 18:42 ] [ Velvet ] [ ]

میزبان عشق

زحمت ریختن نکش...

میزبان عشق که تو باشی...

پیشنهاد یک استکان چای هم...

گرم نگه میدارد...

تا ابد...

چارچوب احساس مرا...

[ یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 ] [ 18:15 ] [ Velvet ] [ ]

میترسم

میترسم کسی بوی تنت را بگیرد ، دلت را بشنود و تو خو بگیری به ماندنش

چه احساس خط خطی و مبهم ایست این عاشقانه های حسود من . . .

.

[ شنبه شانزدهم دی 1391 ] [ 2:22 ] [ Velvet ] [ ]

خاص ترین مخـاطب خـاص دنیـا !

با تمـام مـداد رنگـی هـای دنـیا

بـه هـر زبـانی که بـدانی یـا نـدانی !

خـالی از هـرتشبیه و استعـاره و ایهـام …

تنهـا یکــ جملـه برایـت خـواهـم نوشت :

دوستت دارمــ خاص ترین مخـاطب خـاص دنیـا !

.

[ شنبه شانزدهم دی 1391 ] [ 2:20 ] [ Velvet ] [ ]

در نهایت

در نهایت

تنها کسی که می‌خواهم دل به دلش بدهم

تویی

تــو کـه نمـی دانــى

دیـشـب آن قــدر بــاران آمــد

کـه اگــر بگـویــم یــاد تــو نبـــودم

بــاران بــا مـن قهــر مـى کنــد

آن قـدر از پنجـره بیـرون را نـگاه کــردم

کـه اگـر بگـویـم منتظــر تــو نبــودم

پنجــره بــا مـن قهـر مـى کنـد

آن قــدر دلتنــگ خــوابیـــدم

کـه اگــر بگـویــم خــواب تــو را نـدیـدم

خـوابـت هـم مـرا تــرک مــى گـویـد . . .

.

[ شنبه شانزدهم دی 1391 ] [ 2:19 ] [ Velvet ] [ ]